پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390
شب آرزوها ليله الرغائب
از معانی رجب به شدت ریزش نیز یاد شده است یعنی گناهان در این ماه همانند ریزش برگ درختان در پاییز، در اثر استغفار می ریزد و خداوند در این ماه توجه خاصی بر بندگانش دارد و رجب و شعبان را برای آماده شدن برای رمضان قرار داده است تا بندگانش هر چه بیشتر آماده دریافت رحمت واسعه الهی گردند. در روایات آمده است که وقتی ماه رجب وارد می شود فرشته ای خطاب به بندگان می گوید، خوشا به حال اهل ذکر (طوبی اهل الذکر)، خوشا به حال اهل طاعت (طوبی اهل الطاعه). پس چه نیکوست که انسان این لحظات را قدربداند و به ندای این الرجبیون لبیک گوید و خود را در خیل آمرزیدگان این ماه عزیز قرار دهد.
ليلة الرغائب
اولين شب جمعه ماه رجب را ليلة الرغائب نامند که شبی با ارزش و با عظمت است. کلمة "رغائب" جمع "رغیبه" به معنای چیزی که مورد رغبت و میل است و نیز به معنای عطا و بخشش فراوان می باشند. بنابر بر معنای اول "لیله الرغائب" یعنی شبی که میل و توجه به عبادت و بندگی در آن فراوان است و بندگان خوب و شایسته خداوند در این شب تمایل زیادی به رفتن به در خانه خداوند و ارتباط و انس با معبود خویش دارند. بنابر معنای دوم "لیله الرغاب" یعنی شبی که در آن عطاء و بخشش خداوند فراوان است و بندگان مخلص خداوند با رو آوردن به بارگاه قدس ربوبی و خاکساری در برابر عظمت حق، شایسته دریافت انعام وعطا و بخشش بی کرانه حق می گردند.
در روایت است که در اولين شب جمعه ماه رجب (ليلة الرغائب) ملائك بر زمين نزول مي كنند. براي اين شب نمازی از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت شده است كه فضيلت بسياري دارد:
چون شب جمعه شد، ما بين نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به يك سلام ختم مي شود و در هر ركعت يك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسيد، هفتاد بار ذكر "اللهم صل علي محمد النبي الامي و علي آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة و الروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلي الاعظم" گفته شود. در اينجا مي توان حاجت خود را از خداي متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت مي رسد.
پيامبر اكرم صلوات الله عليه در فضيلت اين نماز مي فرمايد: كسي كه اين نماز را بخواند، شب اول قبرش خداي متعال ثواب اين نماز را با زيباترين صورت و با روي گشاده و درخشان و با زبان فصيح به سويش مي فرستد. پس او به آن فرد مي گويد: اي حبيب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختي نجات يافتي. ميّت مي پرسد تو كيستي؟ به خدا سوگند كه من صورتي زيباتر از تو نديده ام و كلامي شيرين تر از كلام تو نشنيده ام و بويي، بهتر از بوي تو نبوئيده ام. آن زيباروي پاسخ مي دهد: من ثواب آن نمازي هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردي. امشب به نزد تو آمده ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهايي تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود و قيامت بر پا شود، من سايه بر سر تو خواهم افكند.
شنبه هفتم خرداد 1390
برترين استراتژيست جوان دوران دفاع مقدس
ادامه مطلب
یکشنبه یکم خرداد 1390
مفاسد اخلاقي

اينکه انسان موجودي است دو بعدي، مساله اي واضح و روشن است. جسم خاکي او را به خواري و ذلت و تبعيت از هواهاي نفساني و حيواني مي کشاند و از سوي ديگر، روح او که (به امر خداست. قل الروح من امر ربي) او را به آسمان، کمال و انسانيت و الهي شدن ميکشاند.
در اين کشاکش، گاهي نفس خيره سر، غالب ميشود و گاهي هم روح و انسانيت بر هواهاي نفساني چيره ميگردد. به اقتضاي جسماني بودن، اخلاق و روحيات حيواني در انسان وجود دارد که اگر خود را از آنها نپالايد، نه تنها حيوان، بلکه بدتر از آن خواهد شد (1) و اين استعداد ذلت در هر انساني نهفته است.
اين مساله هم واضح است که برخي اخلاق حيواني و ناشايست، درون ما را تسخير کرده، طوري که مانع پيشرفت انساني الهي ماست. حال سوال اينجاست که راه چاره و درمان و فرار از اين اخلاق ذميمه و پست چيست. به عبارت ديگر چگونه بيماريهاي اخلاقي خود را درمان کنيم؟
امام خميني، در اين باره ميفرمايد:
هان اى عزيز از خواب بيدار شو. از غفلت تنبه كن ، و دامن همت به كمر زن ، و تا وقت است فرصت را غنيمت بشمار، و تا عمر باقى است و قواى تو در تحت تصرف تو است و جوانى برقرار است و اخلاق فاسده بر تو غالب نشده ، و ملكات رذيله بر تو چيره نگرديده ، چاره اى كن و دوايى براى رفع اخلاق فاسده و قبيحه پيدا كن و راهى براى اطفا نائره شهوت و غضب پيدا نما.
بهترين علاج ها كه علما اخلاق و اهل سلوك از براى اين مفاسد اخلاقى فرموده اند اين است كه هر يك از اين ملكات زشت را كه در خود مى بينى ، در نظر بگيرى و بر خلاف آن تا چندى مردانه قيام و اقدام كنى
بهترين علاج ها كه علما اخلاق و اهل سلوك از براى اين مفاسد اخلاقى فرموده اند اين است كه هر يك از اين ملكات زشت را كه در خود مى بينى ، در نظر بگيرى و بر خلاف آن تا چندى مردانه قيام و اقدام كنى ، و همت بگمارى برخلاف نفس تا مدتى ، و بر ضد خواهش آن رذيله رفتار كنى و از خداى تعالى در هر حال توفيق طلب كنى كه با تو اعانت كند در اين مجاهده ، مسلما بعد از مدت قليلى ، آن خلق زشت رفع شده و شيطان و جندش از اين سنگر فرار كرده ، جنود رحمانى به جاى آن ها برقرار مى شود.
مثلا يكى از ذمائم اخلاق كه اسباب هلاكت انسان است و موجب فشار قبر است ، و انسان را در دو دنيا معذب دارد، بدخلقى با اهل خانه يا همسايگان يا هم شغل ها يا اهل بازار و محله است كه اين زاييده غضب و شهوت است . اگر انسان مجاهد، مدتى در صدد برآيد كه هر وقت ناملايمى پيش آمد مى كند از براى او، و آتش غضب شعله ور مى شود، و بناى سوزاندن باطن را مى گذارد، و دعوت مى كند او را بر ناسزا گفتن و بدگويى كردن ، بر خلاف نفس اقدام كرده عاقبت بد و نتيجه زشت اين خلق را ياد بياورد و در عوض ملايمت به خرج بدهد، و در باطن ، شيطان را لعن كند و به خدا از او پناه ببرد، من به شما قول مى دهم كه اگر چنين رفتارى كنيد – بعد از چند مرتبه تكرار – آن خلق به كلى عوض شده ، و خلق نيكو در باطن مملكت شما منزل مى كند.
ولى اگر مطابق ميل نفس رفتار كنيد، اولا در همين عالم ، ممكن است شما را نيست و نابود كند. پناه مى برم به خداى تعالى از غضب كه مى شود در يك آن انسان را در دو دنيا هلاك كند. خداى ناخواسته موجب قتل نفسى بشود. ممكن است انسان در حال غضب به نواميس الهيه ناسزا بگويد، چنانچه ديديم مردم را در حال غضب كه رده گفتند و مرتد شدند.
حكما فرموده اند كه (كشتى بى ناخدا كه در موج هاى سخت دريا گرفتار شود، به نجات نزديك تر است از انسان در حال غضب )
حكما فرموده اند كه (كشتى بى ناخدا كه در موج هاى سخت دريا گرفتار شود، به نجات نزديك تر است از انسان در حال غضب ) يا اگر خداى نخواسته ، اهل جدال و مرا در مباحثه علميه هستى – كما اين كه بعضى از ما طلبه ها گرفتار اين سريره زشت هستيم – مدتى بر خلاف نفس اقدام كن . در مجالس رسمى كه مشحون به علما و عوام است ، مباحثه كه پيش آمد كرد، ديدى طرف صحيح مى گويد، معترف به اشتباه خودت بشو و تصديق آن طرف رابكن . اميد است در اندك زمانى ، رفع شود اين رذيله ، خدانكند كه حرف بعضى از اهل علم و مدعى مكاشفه درست باشد. مى گويد: (براى من در يكى از مكاشفات ، كشف شد كه تخاصم اهل نار – كه خداى تعالى اطلاع مى دهد – مجادله اهل علم و حديث است ) (2)
سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390
بشنو از ني چون حكايت ميكند
بشنو از ني چون حكايت ميكند | از جداييها شكايت ميكند |
گز نيستان تا مرا ببريدهاند | از نفيرم مرد و زن ناليدهاند |
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق | تا بگويم شرح درد اشتياق |
هر كسي كو دور ماند از اصل خويش | باز جويد روزگار وصل خويش |
من به هر جمعيتي نالان شدم | جفت بدحالان و خوشحالان شدم |
هر كسي از ظن خود شد يار من | از درون من به جز اسرار من |
سر من از ناله من دور نيست | ليك چشم و گوش را آن نور نيست |
آتشست اين بانگ ناي و نيست باد | هر كه اين آتش ندارد نيست باد |
آتش عشقست كاندر ني فتاد | جوشش عشقست كاندر مي فتاد |
ني حريف هر كه از ياري بريد | پردهايش پردهاي ما دريد |
همچو ني زهري و ترياقي كه ديد | همچو دمساز و مشتاقي كه ديد |
ني حديث راه پرخون ميكند | قصههاي عشق مجنون ميكند |
دو دهان دارم گويا همچو ني | يك دهان پنهانست در لبهاي وي |
يك دهان نالان شده سوي شما | هاي و هويي درفكنده در سما |
ليك داند هركه او را منظر است | كاين فغان اين سري هم زان سر است |
دمدمه اين نامي از دمهاي اوست | هاي و هوي روح، از هيهاي اوست |
محرم اين هوش جز بيهوش نيست | مرزبان را مشتري جز گوش نيست |
گر نبودي نامه ني را ثمر | ني جهان را پر نكردي از شكر |
در غم ما روزها بيگاه شد | روزها با سوزها همراه شد |
روزها گر رفت گو رو باك نيست | تو بمان اي آنكه چون تو باك نيست |
هر كه جز ماهي ز آبش سير شد | هر كه بيروزيست روزش دير شد |
در نيابد حال پخته هيچ خام | پس سخن كوتاه بايد و السلام |
باده در جوشش گراي جوش ماست | چرخ در گردش اسير هوش ماست |
باده از ما هست شدنيها ازو | قالب از ما هست شدني ما ازو |
بر سماع راست هر تن، چيز نيست | طعمه هر مرغكي انجير نيست |
بند بگسل باش آزاد اي پسر | چند باشي بند سيم و بند زر |
گر بريزي بحر را در كوزهاي | چند گنجد قسمت يك روزهاي |
كوزه چشم حريصان پر نشد | تا صدف قانع نشد پر در نشد |
هر كه اجامه ز عشقي چاك شد | او ز حرص و عيب كلي پاك شد |
شاد باش اي عشق خوش سوداي ما | اي طبيب جمله علتهاي ما |
اي دواي نخوت و ناموس ما | اي تو افلاطون و جالينوس ما |
جسم خاك از عشق، بر افلاك شد | كوه در رقص آمد و چالاك شد |
عشق جان طور آمد عاشقا | طور مست و حزموسي صاعقا |
سر پنهانست اندر زير و بم | فاش اگر گويم جهان برهم زنم |
آنچه ني ميگويد اندر اين دو باب | گر بگويم من جهان، گردد خراب |
با لب دمساز خـود گر جفتمي | همچو ني من گفتيها گفتمي |
هر كه او از همزباني شد جدا | بيزبان شد گرچه دارد صد نوا |
چونكه گل رفت و گلستان درگذشت | نشنوي ز آن پس ز بلبل سرگذشت |
چونكه گل رفت و گلستان شد خراب | بوي گل را از كه جوييم؟ از گلاب |
جمله معشوقست و عاشق پردهاي | زنده معشوقست و عاشق مردهاي |
چون نباشد عشق را پرواي او | او چو مرغي ماند بيپرواي او |
پر و بال ما كمند عشق اوست | موكشانش ميكشد تا كوي دوست |
من چگونه هوش دارم پيش و پس | چون نباشد نور يارم پيش و پس |
نور او در يمن و يسر و تحت و فوق | بر سر و بر گردنم چون تاج و طوق |
عشق خواهد كين سخن بيرون بود | آينه غماز نبود چون بود |
آينهات داني چرا غماز نيست | زآنكه زنگار از رخش ممتاز نيست |
آيينه كز زنگ آلايش جداست | پر شعاع نور خورشيد خداست |
رو تو زنگار از رخ او پاك كن | بعد از آن، آن نور را ادراك كن |
اين حقيقت را شنو از گوش دل | تا برون آيي به كلي از آب و گل |
فهم اگر داري و جان را ره دهيد | بعد از آن از شوق، پا در ره نهيد |
بشنويد اي دوستان اين داستان | خود حقيقت نقد حال ماست آن |
سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389
«خودسوزي» با «دل سوزي»
آشفته حال از من پرسید :مرز «خودسوزي» با «دل سوزي» كجاست؟
با تامل گفتم : تا آن جایی است كه بداني چقدر از دلسوزي هايت ترا در کمک کردن به آن كه امروز برايش دل مي سوزاني، فردا ناتوان و بی انگیزه مي كند
با تشكر از استاد خاكي
سه شنبه هفدهم اسفند 1389
اشتباه موردي
رئيس پاسخ مي دهد: «خودم مي دانم، اما ماه گذشته كه 200 دلار بيشتر به تو پرداخت كردم هيچ شكايتي نكردي.»
كارمند با حاضر جوابي پاسخ مي دهد: «درسته، من اشتباه هاي موردي را مي توانم بپذيرم اما وقتي به صورت عادت شود وظيفه خود مي دانم به شما گزارش كنم.»
سه شنبه هفدهم اسفند 1389
كارمند تازه وارد
صدايي از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلي را اشتباه گرفته اي. مي داني تو با كي داري حرف مي زني؟»
كارمند تازه وارد گفت: «نه»
صداي آن طرف گفت: «من مدير اجرايي شركت هستم، احمق.»
مرد تازه وارد با لحني حق به جانب گفت: «و تو ميداني با كي حرف ميزني، بيچاره.»
مدير اجرايي گفت: «نه»
كارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سريع گوشي را گذاشت.
سه شنبه هفدهم اسفند 1389
تصميم قاطع مديريتي
جلو رفت و از او پرسيد: «شما ماهانه چقدر حقوق دريافت مي كني؟» جوان
با تعجب جواب داد: «ماهي 2000 دلار.» مدير با نگاهي شفته دست به جيب شد و از كيف
پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «اين حقوق سه ماه تو،
برو و ديگر اينجا پيدايت نشود، ما به كارمندان خود حقوق مي دهيم كه كار كنند نه
اينكه يكجا بايستند و بيكار به اطراف نگاه كنند.»
جوان با خوشحالي از جا
جهيد و به سرعت دور شد. مدير از كارمند ديگري كه در نزديكيش بود پرسيد: «آن جوان
كارمند كدام قسمت بود؟»
كارمند با تعجب از رفتار مدير خود به او جواب داد:
«او پيك پيتزا فروشي بود كه براي كاركنان پيتزا آورده بود.» شرح حكايت برخي از ران
حتي كاركنان خود را در طول دوره مديريت خود نديده و آنها را نمي شناسند.. ولي در
برخي از مواقع تصميمات خيلي مهمي را در باره آنها گرفته و اجرا مي كنند.
یکشنبه بیست و ششم دی 1389
خواص انار
یکشنبه بیست و ششم دی 1389
ازطرف خدا...
امروزصبح
که از خواب بیدار شدی نگاهت میکردم:وامیدوار بودم که با من حرف بزنی حتی
برای چند کلمه نظرم را بپرسی یابرای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد
از من تشکر کنی اما متوجه شدم که خیلی مشغولی مشغول انتخاب لباسی که
میخواستی بپوشی .وقتی داشتی این طرف و ان طرف می دویدی تاحاضرشوی فکرمی
کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:"سلام:اماتو خیلی
مشغول بودی.یک بارمجبورشدی منتظربشوی وبرای مدت یک ربع کاری نداشتی جز انکه
روی صندلی بنشینی.بعددیدمت که ازجاپریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت
کنی اما به طرف تلفن دویدی و درعوض به دوست ات تلفن کردی تااز اخرین شایعات
باخبر شوی.تمام روز باصبوری منتظربودم.باان همه کارهای مختلف گمان می کنم
که اصلا وقت نداشتی با من حرف بزنی .متوجه شدم قبل ازنهارهی دوروبرت را
نگاه میکنی شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی سرت را به سوی من خم
نکردی.توبه رفتی وبه نظر میرسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن
داری.بعداز انجام دادن چند کار تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم تلویزیونرا
دوست داری یا نه؟دران چیزهای زیادی نشان میدهندوتو هرروز مدت زیادی از روزت
را جلوی ان می گذرانی درحالیکه درباره هیچ چیزفکرنمی کنی وفقط ازبرنامه
هایش لذت میبری .بازهم صبورانه انتظارت راکشیدم وتو در حالیکه تلویزیون
رانگاه می کردی شام خوردی وباز هم بامن صحبت نکردی.موقع خواب...فکرمیکنم
خیلی خسته بودی.بعدازانکه به اعضای خانواده ات شب بخیر گفتی به رختخواب
رفتی و فورا به خواب رفتی .اشکالی ندارد.احتمالا متوجه نشدی که من همیشه در
کنارت وبرای کمک به تو اماده ام .من صبورم بیش از انچه توفکرش را
میکنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطوربا دیگران صبورباشی .من
انقدردوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سرتکان دادن دعا فکر یا
گوشه ای از قلبت که متشکرباشد.خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته
باشی.خوب من باز هم منتظرت هستم سرار پراز عشق تو و به امید انکه شاید
امروز کمی هم به من وقت بدهی.ایا وقت داری که این را برای کس دیگری هم
بفرستی؟اگرنه عیبی ندارد می فهمم وهنوزهم دوستت دارم.
روز خوبی داشته باشی دوستدار تو:خداااااااااااااااااااااا
شنبه بیست و پنجم دی 1389
دهان روح و تن
به نام حضرت دوست
انسان دو دهان دارد: یكى گوش كه دهان روح او است و دیگر دهان كه دهان تن او است. این دو دهان خیلى محترماند. انسان باید خیلى مواظب آنها باشد. یعنى باید صادرات و واردات این دهنها را خیلى مراقب باشد. آنهایىكه هرزه خوراك مىشوند، هرزه كار مىگردند. كسانى كه هرزه شنو مىشوند، هرزه گو مىگردند.
وقتى واردات انسان هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پلید و كثیف مىشود. یعنى قلم او هرزه و نوشتههایش زهرآگین خواهد داشت. حضرت وصى، امیرالمؤمنین، علیه السلام فرمود: عمل نبات است و هیچ نبات از آب بىنیاز نیست و آبها گوناگوناند. هر آبى كه پاك است، آن نبات هم پاك و میوهاش شیرین خواهد بود; و هر آبى كه پلید است، آن نبات هم پلید و میوه او تلخ است.*
خود عمل، حاكى است كه از چه آبى روییده شده است.
* خطبه ۱۵۵ نهج البلاغه
از بیانات اخلاقی حضرت استاد علامه حسن زاده آملی
چهارشنبه پانزدهم دی 1389
راه پیرو امام حسین ع شدن و مستجاب الدعوه شدن :
از امام صادق (علیه السلام) در روایتى آمده است که یکى از
صحابه ی رسول خدا از آن حضرت خواست که او را راهنمایی کند
تا خداوند وى را مستجاب الدعوه قرار دهد. حضرت فرمود: غذایت را
حلال گردان ، مستجاب الدعوه مى شوى .........
امام حسین(ع) به لشکر عمر سعد فرمود :
شکمهایتان از حرام پر شده و بر دلهایتان مهر خورده است.
دیگر حق را نمی پذیرید و به آن گوش نمی دهید.سه شنبه چهاردهم دی 1389
امام علی (ع) و فرزندش امام حسین (ع)
سه شنبه چهاردهم دی 1389
مرید ومرشد
روزگاری
مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم
شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور نوری دیدند
وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می
کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن
ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند
روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه
دادند. در مسیر، مرید همواره در فکرآن زن بود و این که چگونه
فقط با یک بز زندگی می گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند،تا این که به مرشد خود قضیه را گفت.مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد:"اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!".
مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آن جا دور شد....
سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر
آن زن و بجه هایش چه آمد.
روزی
از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن
منطقه بود.سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل
شهر راهنمایی کردند.صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشم
فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور
داد به آن ها لباس جدید داده و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند. پس از
استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون
آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان
نمود:
سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم
و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری می کردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم.ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند.فرزند بزرگ ترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد ودیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم.
مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود....
نتیجه:
هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم.
با تشكر از دوست خوبم علي
سه شنبه چهاردهم دی 1389
جستجوكنندگان واژه سکس
ده كشور زیر بیشترین جستجوكنندگان واژه سکس بودهاند
1. Iran
2. Kuwait
3. United Arab Emirates
4. Canada
5. United Kingdom
6. United States
7. Germany
Cities
1. Qom, Iran
2. Mashhad, Iran
3. Esfahan, Iran
4. Tabriz, Iran
5. Ahwaz, Iran
6. Yazd, Iran
7. Shiraz, Iran
8. Tehran, Iran
9. Fremont, CA, USA
10. Toronto, Canada
1. Philippines
2. Australia
3. South Africa
4. India
5. New Zealand
6. Canada
7. United States
8. Ireland
9. United Kingdom
10. Netherlands
و ده شهر زیر بیشترین جستجوكنندگان واژه معنویت بودهاند
1. Brisbane, Australia
2. Minneapolis, MN, USA
3. Mumbai, India
4. Sydney, Australia
5. Delhi, India
6. Melbourne, Australia
7. Denver, CO, USA
8. Vancouver, Canada
9. Philadelphia, PA, USA
10. Boston, MA, USA
با تشكر از دوست خوبم علي
دوشنبه سیزدهم دی 1389
پنج پله خوشبختی
- دنیا از اول هم همین طور بوده است؛ برای اینکه بتوانیم چیزی را تغییربدهیم، ابتدا باید خود را تغییر بدهیم.
- پلهی دوم: یادمان باشد که تلاش منظم، پیروزی چند برابر دارد. اگر نظم را سرلوحهی کارهای خود قرار دهیم و مدیریت زمان داشته باشیم، گام بزرگی در جهت رسیدن به کامیابی و نشاط برداشتهایم.
- پلهی سوم:
باید سعی کنیم مثل افراد موفق بیندیشیم و رفتار کنیم؛ چرا که اگر چنین کنیم، به همان نتایج افراد موفق دست پیدا خواهیم کرد. - پلهی چهارم: باید شیوهی صحیح ابراز احساسات را یاد بگیریم و در عین حال بتوانیم احساسات منفی خود را کنترل کنیم.
- پلهی پنجم:
زندگی یعنی داشتن مشکل؛ یعنی مبارزه؛ یعنی تجربه. هر مشکلی که ایجاد میشود، پیام بخصوصی برای ما دارد؛ باید بتوانیم آن پیام را درک کنیم و از آن درس بگیریم.
دوشنبه سیزدهم دی 1389
خدا زيباست
چي گفت ؟ جايي که ميري مردمي داره که مي
شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو
تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري،
قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت
کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم
دوشنبه سیزدهم دی 1389
علي عليه السلام و مظلوميت نهج البلاغه
چنان بر خود لرزیدم و به تعصّب و غرور اعتقادی من ضربه وارد شد كه تا مدّتی حالت عادّی نداشتم . بر خود نفرین كردم كه چرا یك مسیحی ، 200 بار نهج البلاغه را می خواند امّا من كه خود را از شیعیان امام علی (ع) می شمارم و ادّعای محبّت و ولایت او را دارم به راستی چند بار نهج البلاغه را خوانده ام ؟ و با مفاهیم ارزشمند آن به چه میزان آشنایی دارم ؟ ما كه در یك خانواده شیعه ، از پدر و مادری شیعه و در كشور شیعیان قرار داریم ، چرا باید با نهج البلاغه بیگانه باشیم ؟؟؟!!!
دوشنبه سیزدهم دی 1389
شهيدان عند ربهم اند
برگرد مادر
عیبی نداره مادر اگه یه مشت خاکی
فقط برگرد مادر....
بابات میگه اگه حتی یه جورابی
برگرد

جانشین گردان مسلم
پاسدار انقلاب اسلامی
فرزند: غلامعلی
نام مادر: ربابه
متولد: 1344
محل شهادت: جزیره مجنون
تاریخ شهادت: چهارم تیرماه شصت و چهارتا کنون پیکر مطهر شهید باز نگشته و جاویدالاثر است.
ادامه مطلب

