کودکی در دانه
| از جمادی ثانی آمد روز بیست |
| هیچ روزی بهتر از این روز نیست |
| طاهره تنها درون خانه بود |
| منتظر بر کودکی دردانه بود 1 |
| ناگهان دردی درون خویش دید |
| حالتی زیبا در او آمد پدید |
| خوابهای صادقه نور و عطور |
| یک ستون از آسمان سبز و قطور |
| بوی یاس و نور آمد از اثاث |
| مجمعی روحانی از خیرالاثاث 2 |
| بوی جنّت میرسیدش بر مشام |
| آمد آن نوزاد در آغوش مام |
| دختری اسپید همچون برگ یاس |
| نوگلی بشکفته اندر بین ناس |
| خنده آمد بر لبان طاهره |
| او نوازش کرد روی باهره(روشن) |
| جملگی شادان آن افلاکیان |
| هم چنین پرخنده جمع خاکیان |
| خانه احمد پر از نور و سرور |
| گشت آنجا مملو از غلمان و حور |
| پنجمین فرزند، احمد را رسید |
| داد آن بنت اسد او را نوید 3 |
| در میان شرک و کفر و زندقه |
| لحظهای احمد بشد بیدغدغه |
| خوابهای طاهره تعبیر شد |
| خیر بر عالم از او تقدیر شد |
| خنده آمد بر لبان احمدی |
| گفت: فاطم باشد او از هر بدی 4 |
| آمد الهامی محمّد را به یاد |
| فاطمه نام گل اندامش نهاد |
| بر خدیجه زندگی چون شهد شد |
| کوثر احمد درون مهد شد |
| مهد او پر بود از گلهای یاس |
| عطر افشان بود اندام و لباس |
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر ۱۳۸۷ ساعت 9:19 توسط عبدالله
|